واقعیت
این است كه فرزند آخر خانواده در شرایطی متفاوت از برادران و خواهران
بزرگترش، پرورش مییابد. رفتار پدر و مادر به دلایل مختلفی از جمله تغییر
شرایط سنیشان، با فرزند كوچكتر خانواده متفاوت است. فرزند آخر در اوضاعی
بزرگ میشود كه معمولا خانواده به ثبات اقتصادی دست پیدا كرده و والدین
دیگر توانستهاند گلیم خودشان را از آب بيرون بكشند و شرایطی بهتر از
فرزندان قبلی برای تهتغاری خانواده فراهم كنند. البته در این مورد اخیر
ممكن است استثناهای فراوانی هم وجود داشته باشند، اما میشود گفت، در
بسیاری از موارد فرزندان كوچكتر نسبت به بچههای بزرگتر در رفاه بیشتری
رشد میكنند.
فرزند
اول باشیم یا فرزند آخر، چارهای نداریم جز اینكه با موقعیت خودمان در
خانواده كنار بیاییم. این مساله هم از جمله چیزهایی است كه در زندگی
نمیشود تغییرشان داد یا تأثیری رویشان گذاشت. هیچوقت كسی در مورد اینكه
دوست داریم به عنوان فرزند چندم خانواده به دنیا بیاییم، از ما نظرخواهی
نمیكند.
فرزند
آخر بودن هم برای خودش محاسن و معایبی دارد. از بعضی جنبهها به آدم كمك
میكند و از بعضی جنبهها موجب آسیب میشود. مهم این است كه به تأثیراتی كه
این جایگاه میتواند بر زندگی و منش و خلق و خوی ما به جا بگذارد، آگاه
باشیم و آنها را خوب بشناسیم.
در میان بزرگترها
فرزند
آخر خانواده، از همان لحظه تولد در یك رقابت تنگاتنگ با سایر فرزندان
خانواده چشم به دنیا میگشاید. فرزندان در سنین خردسالی به توجه و محبت
والدین نیاز شدید دارند و در خانوادههایی كه همزمان چند فرزند خردسال وجود
دارند، این رقابت تشدید میشود.
مهران
فیروزی، روانشناس میگوید: «در خانوادههایی كه فرزندان بزرگتر به سنین
نوجوانی یا جوانی رسیدهاند، فرزند آخر میتواند از این شانس برخوردار باشد
كه از محبوبیتی كه فرزندان كوچك دارند، در میان همه اعضای خانواده
برخوردار شود.»
اما
این همه ماجرا نیست. فرزند آخر میتواند مایه حسادت برادران و خواهران
بزرگتر از خود نیز باشد. فیروزی میگوید: «وقتی فرزند كوچكتر به دنیا
میآید، ناگهان همه توجه والدین معطوف به او میشود و این عامل میتواند،
حسادت فرزندان بزرگتر را برانگیزد.»
او
ادامه میدهد: «موقعیت فرزند آخر موقعیتی متناقض است و اینكه او چه
تجربیاتی در زندگی خانوادگی به دست بیاورد و چه نوع روابط عاطفی را از سر
بگذراند تا حد زیادی بستگی به نوع كنشهای والدین و فرزندان بزرگتر خواهد
داشت. در یك حالت مطلوب، فرزند آخر خانواده میتواند از حمایت فرزندان
بزرگتر بهرهمند شود و نه تنها در سنین خردسالی، بلكه در دوره نوجوانی و
جوانی هم به پشتیبانی فرزندان بزرگتر خانواده دلگرم باشد.»
فرزند
آخر در ارتباط با فرزندان بزرگتر خانواده از همان ابتدا با برخی فشارها و
مشكلات نیز روبهروست. او مدام با فرزندان بزرگتر مقایسه میشود. هر كاری
كه بكند و هر تصمیمی كه بگیرد، والدین و دیگر بزرگترهای خانواده با معیار
قرار دادن رفتارها و خلقیات فرزندان بزرگتر دست به ارزیابی اعمال او
میزنند. مقایسهای كه از همان ابتدا، مقایسهای نادرست است؛ چرا كه هر یك
از فرزندان روحیات، استعدادها و ویژگیهای شخصیتی متفاوتی دارند. این
مقایسه معمولا با محكوم كردن و سرزنش فرزند كوچكتر به پایان میرسد و به
این ترتیب اعتماد به نفس او را خدشهدار میكند.
معمولا
از فرزندان آخر انتظار میرود، فرمانبردار بزرگترهای خانواده باشند. این
بزرگترها فقط شامل پدر و مادر نمیشود، بلكه همه دیگر فرزندان خانواده را
نیز دربرمیگیرد. فیروزی میگوید: «فرزند آخر در موقعیتی است كه باید رفتار
آمرانه همه اعضای خانواده را بپذیرد. این مساله هم خود میتواند به اعتماد
و عزت نفس او آسیب بزند و این احساس را در او به وجود آورد كه در موقعیت
ناعادلانهای گرفتار شده و همه میخواهند به او زور بگویند. این عامل نیز
زمینه رفتارهای پرخاشگرانه را در فرد تقویت میكند.»
او
ادامه میدهد: «در خانوادههایی كه چنین ساختار اقتداري دارند و سلسله
مراتب قدرت از والدین آغاز میشود و بعد از آنها فرزندانی كه سن و سال
بیشتری دارند، در موقعیت بالاتر قرار میگیرند، فرزند آخر خانواده
پایینترین جایگاه را صاحب خواهد شد.»
در
چنین خانوادههایی هیچ دیواری كوتاهتر از دیوار فرزند آخر پیدا نمیشود و
بعید نیست كه همه خرابكاریها را به گردن او بیندازند و همه چیز بر سر او
خراب شود. رفتارهای نادرست فرزندان بزرگتر با فرزند آخر، میتواند تأثیرات
نامطلوبی را حتی تا سالهای دور و دراز بر شخصیت او بر جا گذارد.
فرزند
آخر معمولا وارث اسباببازیها، لباسها و دیگر وسایل فرزندان بزرگتر
است. بسیاری از والدین ترجیح میدهند، وقتی وسایل فرزندان بزرگترشان هنوز
سالم و قابل استفاده است، دیگر خرج اضافی نكنند و بنابراین لزومی نمیبینند
كه وسایل نو برای فرزند آخرشان تهیه كنند. این چنین است كه گاه حسرت یك
اسباب بازی نو به دل فرزند آخر میماند. خیلی وقتها پیش میآید كه فرزند
آخر در مقابل استفاده از وسایل فرزندان بزرگتر، خصوصا لباسهایی كه حالا
برای برادر یا خواهر قبلی، كوچك شده است و او مجبور است آنها را بپوشد، از
خود مقاومت نشان میدهد.
والدین و فرزند آخر
والدین
در تربیت فرزند آخر در شرایطی قرار دارند كه باعث میشود نوع رفتار و
روشهای تربیتی متفاوتی در پیش گیرند. آنها تجربه تربیت یك یا چند فرزند را
از سر گذراندهاند و حالا با فراغت بیشتر و حساسیت كمتری به پرورش فرزند
آخرشان میپردازند.
مهران
فیروزی در این خصوص میگوید: «معمولا والدین در تربیت فرزند اول حساسیت
بیشتری به خرج میدهند، با این وجود آنها تجربه كمتری در پرورش فرزند دارند
و ممكن است گاهی به خاطر این بیتجربگی دچار مشكل هم بشوند، اما شرایط در
مورد فرزند آخر درست بر عكس است. والدین هنگام تولد فرزند آخر، تجربه بزرگ
كردن یك یا چند فرزند دیگر را داشتهاند و حالا میتوانند از آن تجربیات در
تربیت فرزند آخر استفاده كنند.»
او
حرفهایش را اینطور ادامه میدهد: «در عین حال، در تربیت فرزند آخر از آن
حساسیتهای اولیه كه والدین در تربیت فرزند ارشد خود به خرج میدادند هم
خبری نیست. والدین كمتر به فرزند آخر فشار میآورند و كمتر او را تحت كنترل
قرار میدهند. به همین خاطر است كه معمولا فرزندان آخر از آزادی عمل
بیشتری نسبت به فرزندان بزرگتر، بخصوص نسبت به فرزند اول برخوردارند.»
خطر
دیگری كه فرزندان آخر را تهدید میكند و والدین در آن نقش مؤثر دارند، خطر
وابستگی بیش از حد فرزند آخر به والدین است. این موضوع بویژه وقتی برای
فرزند مسالهساز میشود كه او به سنین نوجوانی و جوانی میرسد و از او
انتظار میرود كم كم از والدین جدا شود و به صورت مستقل زندگی اجتماعیاش
را آغاز كند.
آخرین
فرزند خانواده بودن هم مثل خیلی چیزهای دیگر ما را در موقعیتی قرار میدهد
كه نقشی در انتخابش نداشتهایم. این موقعیت امتیازهایی به ما میدهد و
محدودیتهایی برایمان ایجاد میكند. باید بكوشیم با این موقعیت كنار
بیاییم، ویژگیهایش را خوب بشناسیم و محدودیتها و مشكلاتی را كه برایمان
پیش میآورد، مدیریت كنیم.