در آغاز زندگي، همه بچهها به
صورت ذاتي ميدانند كه براي به دست آوردن چيزي كه ميخواهند، بايد گريه
كنند. براي همين وقتي گرسنه هستند، خوابشان ميآيد يا بايد غذا بخورند گريه
ميكنند و به همه خبر ميدهند.
وقتي
اين بچهها بزرگتر ميشوند، احساساتشان هم رشد ميكند و مهارتهايي را در
اختيار آنها ميگذارد كه براي زندگي در دوره بزرگسالي به آنها نياز دارند.
عواطف نوزادان
در
حاليكه بچهها با احساساتي خاص متولد ميشوند، اما نحوه رشد و توسعه
يافتن اين احساسات به برخورد و آموزشهايي كه از اولين پرستارهايشان
ميگيرند ارتباط دارد. اين موضوع بخصوص در يك سال اول زندگي كودك اهميت
ويژهاي دارد و پدر و مادر كه معمولا اولين پرستارهاي كودك هستند،
ميتوانند به او بياموزند دنيا مكاني امن است كه او ميتواند در آن زندگي
كند. اين احساس امنيت، پايه و اساسي مناسب براي رشد ديگر احساسات كودك است و
كمك ميكند او به بهترين شيوه به اين احساسات پاسخ دهد.
بچهها
در همان دوران نوزادي و شيرخوارگي، در آغوش پدر و مادر آرام ميگيرند و
زماني كه غريبهاي را ميبينند، با اضطراب و ناراحتي شروع به گريه ميكنند.
اين نشان ميدهد كه بچهها از همان ماههاي اول پس از تولد هم اين حس را
ميشناسند و ميدانند با افرادي كه نزديكشان هستند و آنها را ميشناسند
راحت خواهند بود.
آغاز احساس استقلال
وقتي
بچهها از دوران نوزادي و شيرخوارگي وارد مرحلهاي جديد ميشوند و به
اصطلاح كودكان نوپايي هستند، احساس ميكنند از پدر و مادر و حتي خواهر و
برادرها جدا شدهاند. البته چون اين دوران، مرحلهاي كاملا جديد و تازه در
زندگي كودك است، ممكن است در اثر برخوردهاي اشتباه والدين، سرخورده شده يا
با بدرفتاريهايش موجب اعتراض پدر و مادر شود.
بنابراين
در اين سالها هم فكر نكنيد كودك متوجه نيست و ميتوانيد با او هر برخوردي
داشته باشيد. برعكس، در اين دوران بايد به رفتارتان بسيار توجه كنيد تا در
آينده مشكلي نداشته باشيد.
در
هر حال، اين تصور كه كودكان حس نميكنند و نميفهمند در اطرافشان چه
ميگذرد، كاملا اشتباه است و ميتواند زمينهساز ايجاد مشكلاتي جدي در
آينده شود.