هدف از اين وبلاگ ايجاد انگيزه،صحيح زندگي كردن براي جوانان با اميد ها و آرزوهاي خود مي باشد.
++++++++++++++++++++
هر كجا زندگي باشد،اميد هم هست..
++++++++++++++++++++
ثروتمندی از ذهن شروع می شود..
++++++++++++++++++++
زشت ترين آدم با اخلاق خوبش زيباست..
++++++++++++++++++++
راستش را بگو اول به خودت بعد به دیگران..
   

شاعران » اردلان سرفراز »ترانه ی آخر
چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:39 | | نوشته ‌شده به دست روانشناسی مدرن | ( )

ترانه ی آخر

 میان دایره ی حیرت
 که هر چه می بینم
به هر رگم همه چون نشتریست از نفرت
و گرد سفره ی ظلمت
به سور گند حقارت
 حضور این همه مردار خوار
 اشارتیست مرا
 و دعوتی به سر سفره ی تعلق و تن
 چو نیمه جان خست بپرسم کی ؟
 کجاست آنکه بگوید من
چو با دلم صدا بزنم دوست
بگویدم که : منم من
لب گشوده ی هر زخم پیر پرسش را
شفای دست جوابی همیشگی باشد
 به مرهمی که همه اوست
کجاست آن یگانه ی نایاب
عزیز گمشده در چاه
 جاه ظلمت خواب
جواهری که در این گنداب
فتاده است و نیفتاده
از اوج گوهر ناب خویش
چنان تمامی ما در عمق
که روح و جسممان همه فرسود
 اگر چه مانده لیک نیالود
کجاست آنکه نفس هایش
مرا جواب نفس باشد
 خموشیش به هزاران هزار حسرت پاسخ
 خواب باشد و بس باشد
 کجاست آنکه اسارت او
 حضور حضرت آزادیست
خراب و خورد اگر چون ماست
لیک ذات آبادیست
 کجاست ؟
 کیست ؟